!کتاب فانتزی

!!!درود بر فانتزی دوستان

 
معذرت می خواهم!
نویسنده : pkpan - ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٩
 

جواب

سلام!

من معذرت میخواهم!

معذرت میخواهم از دوستی که به حرف هایش گوش نکردم.....

معذرت میخواهم از کسی که گفت من جای تو بودم سکوت میکردم.......

معذرت میخواهم از دوستی که گفت وبلاگم را برای بعضی چیز ها خراب نکنم.....

معذرت میخواهم از خودم! از طرفداران وبلاگم! از همه کسانی که هنوز در وطنم فکر می کنند ، و با احساسات خود تصمیم نمی گیرند! کسانی که گول حرف های هرزه را نمی خورند!

کسانی که مطالعه می کنند! سواد دارند! نه سواد روی کاغذ!.......سواد واقعی! که این روز ها زیاد پیدا نمی شود!

من معذرت میخواهم ! از خدا.......چرا که نتوانستم چند انسان بیشتر را آگاه کنم!

من از هیچ کس دلگیر نیستم! از آدم ها ...... خدا .......هیچکس! بله! دلگیر بودم.....اما حالا دیگر نه!

گذاشتم برود.....پاک شود.......فراموش شود......همه ی چیز های آزار دهنده زندگی! همه ی توهین ها..... متلک های لای کلام....همه چیز!

من غمگینم! از همه ی نا آگاهی های مردم...... مردمی پاک و لطیف......که از آنها برای رسیدن به هدف های سیاه استفاده می کنند..... آنها!

آنها همان هایی اند، که پدر را کشتند....... پدر مردم را! پدر من را ....... پدر ملت را! پدرم کوروش را! پدرم کوروش را که خاطره هایش پاک شد....... پدرم کوروش را که فقط از او دارم.......همه ی ایران را! وطنم!

آنها کیستند؟ از کجا می آیند؟ و چه چیز می خواهند؟

وطنم باید ساخت! با دو دست عقلم! با گذشت از جانم! وطنم می سازم! با تلاشم....فکرم!

من جهاد خواهم کرد...... با همین دست هایم.....من به آنها گفتم ! که از این وطنم دور باشند! اما باز می آیند! و باز هم می خواهند! ذره های وطنم!

من معذرت می خواهم ......

(جوابیه آخر برای آقای امیدیان)