!کتاب فانتزی

!!!درود بر فانتزی دوستان

 
نقد داستان عشق تا ابدیت (طوفان)
نویسنده : pkpan - ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ شهریور ۱۳۸٩
 

نقد کتاب1

سلام !

راستش به این فکر افتادم که در اواخر تابستون و فعالیت وبلاگ یه نقد ادبی از یه داستان بنویسم....

و چون همیشه دوست دارم اولین باشم! داستانی رو نقد کردم که تابحال نقد نشده و فقط روی اینترنت قرار داره...... عشق تا ابدیت نوشته ی خانم سیما عابدینی.

راستی..... من داستان رو نقد کردم! بی طرفانه و بدون دخول هیچ نظر شخصی ( تا جایی که تونستم ) .... در ضمن اگه فکر می کنید که نقد اینه که بگم : آره چقدر حالم از اسمش به هم می خوره... واه واه واه اه اه اه! یا اینکه : عاشق داشتانشم.... خوب بود !.........اصلا به ادامه مطلب نرید..... خواهشا!

این شما و اینم نقد داستان در ادامه مطلب!


شروع داستان (OPENING):

اولین چیزی که در ابتدای داستان خواننده را اذیت می کند جای خالی بسیاری از کلمات است......برای مثال جمله ی : "اوضاع رو بد تر از اون چیزی میکنه که فکرشم نمی کردی" که اگر به این صورت نوشته میشد که : "اوضاع رو بد تر از اون چیزی میکنه که حتی فکرشم نمی کردی" متن هم خوانا تر میشد و هم گویا تر. از این مشکلات خیلی زیاد در داستان میبینیم که نشان دهنده ی بازبینی بسیار بد نویسنده است.

دومین چیزی که در داستان آزار دهنده است..... جملات بی ربط است که با حرف "و" به هم ربط داده شده اند! برای مثال: "و اون به نفس کشیدن در کنار من قانع است" که خود جمله ای مجزا است و موضوعی متفاوت با جمله ی قبلی دارد ... اما به هم مرتبط شدند که خواننده را آزار میدهد.

سومین مشکل داستان نیز این است که خواننده از شخصیت های داستان فقط اسمی میداند و بس.... هیچ توصیف چهره و شخصیت در داستان دیده نمیشود و خواننده برای شناخت دقیق یک شخصیت باید در کل داستان جست و جو کند که با این وجود باز هم بعضی از شخصیت ها کاملا مجهول باقی میمانند.... که این ضعف بسیار بزرگیست!

در کل شروع داستان را به عنوان یک خواننده اصلا مناسب نمی بینم.

کشمکش (CONFLICT) :

این قسمت در داستان به خوبی کار شده است و من آن را نقطه ی قوت آن میدانم.... شخصیت اصلی داستان به تمامی مسائل فکر میکند و آن ها را در داستان بیان می کند اما با این وجود حفره های فکری در داستان پیدا می شود برای مثال نسبت دقیق افراد خانواده کالن با هم. اما در کل خوب کار شده است.

طرح (PLOT) :

طرح داستان نیز طرح قوی و خوبی است که موجود عجیبی به یک شهر حمله میکند و خون آشام ها  و گرگینه های داستان می خواهند با آن بجنگند ، اما انگار یکی از خون آشام ها آن موجود را میشناسد......

اما بیان داستان واقعا آزار دهنده است! در تمام داستان نویسنده عجله دارد و هر قسمت را سریع می گوید و از آن رد میشود ، مانند گوینده ی اخبار......و خواننده هیچ وقتی برای تحلیل وقایع در ذهن خود ندارد! انگار فقط خود نویسنده دقیقا می داند درباره ی چه حرف می زند.... مانند جملات کاملا نا رسایی مثل : "با حالتی خاص فرود آمد" و " کارلایو گفت: دنده هایش آسیب دیده باید سریع بریم خونه" و اصلا معلوم نیست که کارلایو در مورد کدام شخص صحبت میکند!

شخصیت پردازی (CHARACTERIZATION) :

یکی از ضعف های دیگر داستان نیز شخصیت پردازی آن است که خواننده حتی چیزی از چهره های شخصیت ها نمی داند.... چه برسد به دوره زمانی و خصوصیات اخلاقی آن ها ..... البته چند شخصیتی هم هستند که کمی در مورد آن ها صحبت شده است .... اما فقط همین ها هستند و بس.

دیالوگ (DIALOGUE) :

دیالوگ های شخصیت های داستان یکی از قسمت های خوب آن هستند. به طوری که قسمتی از خلق و خوی شخصیت ها را نشان می دهند . اما فقط برخی از شخصیت ها و همانطور که گفتم شخصیت پردازی داستان واقعا ضعف دارد.

زاویه دید (POINT OF VIEW) :

به دلیل اینکه داستان از زبان یکی از شخصیت های داستان است و نه راوی آن ... این برای داستان قوتی حساب می شود که خواننده احساس شخصیت اصلی داستان را میداند و باور می کند.... اما اشکالاتی هم دارد که گاهی انگار راوی داستان را میگوید و نه خود شخصیت ، مانند قسمتی که بلا و ادوارد دچار سانحه شده اند ، با اینکه خواننده انتظار دارد بلا با حالت گیجی داستان را توضیه دهد.... اما شخصیت انگار نه انگار که دچار سانحه شده و درد دارد بلکه حتی برق زدن چاقوی کارلایو را هم میبیند!

فضاسازی داستان (SETTING) :

یکی از بد ترین مشکلات داستان فضاسازی آن است... خواننده حتی نمیداند که خانه ی کالن ها در شهر است یا در جنگل......اصلا هیچ چیز نیمداند و انگار که شخصیت ها در سیاهی هستند! نویسنده حتی روز و شب را هم مشخص نکرده و این واقعا آزار دهنده است!

ویرایش (Editing) :

به جرئت می گویم که بد ترین و آزار دهنده ترین قسمت داستان ویرایش آن است.... چه از طرف نویسنده و چه از طرف ویراستار!

اگر خواننده به داستان دقت کند می فهمد که نویسنده اصلا نمی داند می خواهد داستانش را ادبی بنویسد یا آمیانه..... اینکه در یکه خط از داستان یک جمله ادبی است و یک جمله آمیانه واقعا زشت و اصلا خنده دار است! اما ویرایش دهنده متن ، که حتی در مقابل "او گفت" هم ویرگول گذاشته اند.... اصلا انگار به غیر از ویرگول ، با هیچ علامت دیگری آشنایی ندارند. داستان هیچ پاراگراف بندی ای ندارد و فقط نوشته شده است. هیچ جمله های نقطه ندارد. فونت نوشته بسیار بسیار بزرگ است و انگار فقط برای زیاد شدن صفحات بوده و نه برای راحتی خواننده. و این قسمت واقعا به داستان لطمه شدیدی وارد کرده.

...................................................................................

خب اینم از نقد داستان.

بازم من نظرمو در مورد نویسنده اصلی داستان گرگ و میش نمی گم! چرا؟ چون حوصله ی نظرات احساسی فدات بشم و فداش بشم و برو گمشو و بره گمشه رو ندارم.

در ضمن! دوست عزیز، قربونت برم! نقد مشکلات یک داستان و بیان می کنه و نه نقاط قوت. چرا؟ چون برای اینه که نویسنده مشکلات داستانشو بفهمه.....حالا هی برو بگو چرا اون قسمتی که خوب بود و نگفت فلان شده! قصد از نقد هم تخریب نیست.....فقط کمکه به آقا محسن که داستانشونو بهتر کنند!

حالا باز برین پشت سر من هر چی از دهن نازنینتون بیرون میاد بگین!