!کتاب فانتزی

!!!درود بر فانتزی دوستان

 
آدرس جدید وبلاگ!
نویسنده : pkpan - ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸٩
 

وبلاگ جدید

سلام!

یکی از دوستان پیشنهاد داد که یه سر به سایت بلاگر بزنم.....منم زدم!نیشخند

راستش خیلی از این سایت خوشم اومده ... واسه همین کل وبلاگو دارم به اونجا منتقل می کنم...... ولی از این به بعد هر پستی بزنم تو دو تا وبلاگ می زنم! (دارم جهانی میشم! ) اینم آدرس وبلاگ جدید.....اگه پیشنهادی دارین حتما بگین!

new blog


 
 
معذرت می خواهم!
نویسنده : pkpan - ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٩
 

جواب

سلام!

من معذرت میخواهم!

معذرت میخواهم از دوستی که به حرف هایش گوش نکردم.....

معذرت میخواهم از کسی که گفت من جای تو بودم سکوت میکردم.......

معذرت میخواهم از دوستی که گفت وبلاگم را برای بعضی چیز ها خراب نکنم.....

معذرت میخواهم از خودم! از طرفداران وبلاگم! از همه کسانی که هنوز در وطنم فکر می کنند ، و با احساسات خود تصمیم نمی گیرند! کسانی که گول حرف های هرزه را نمی خورند!

کسانی که مطالعه می کنند! سواد دارند! نه سواد روی کاغذ!.......سواد واقعی! که این روز ها زیاد پیدا نمی شود!

من معذرت میخواهم ! از خدا.......چرا که نتوانستم چند انسان بیشتر را آگاه کنم!

من از هیچ کس دلگیر نیستم! از آدم ها ...... خدا .......هیچکس! بله! دلگیر بودم.....اما حالا دیگر نه!

گذاشتم برود.....پاک شود.......فراموش شود......همه ی چیز های آزار دهنده زندگی! همه ی توهین ها..... متلک های لای کلام....همه چیز!

من غمگینم! از همه ی نا آگاهی های مردم...... مردمی پاک و لطیف......که از آنها برای رسیدن به هدف های سیاه استفاده می کنند..... آنها!

آنها همان هایی اند، که پدر را کشتند....... پدر مردم را! پدر من را ....... پدر ملت را! پدرم کوروش را! پدرم کوروش را که خاطره هایش پاک شد....... پدرم کوروش را که فقط از او دارم.......همه ی ایران را! وطنم!

آنها کیستند؟ از کجا می آیند؟ و چه چیز می خواهند؟

وطنم باید ساخت! با دو دست عقلم! با گذشت از جانم! وطنم می سازم! با تلاشم....فکرم!

من جهاد خواهم کرد...... با همین دست هایم.....من به آنها گفتم ! که از این وطنم دور باشند! اما باز می آیند! و باز هم می خواهند! ذره های وطنم!

من معذرت می خواهم ......

(جوابیه آخر برای آقای امیدیان)


 
 
یک ماه رولد دال!
نویسنده : pkpan - ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٩
 

رولد دال1

بزرگداشت رولد دال نویسنده مشهور کتابهای کودکان و بزرگسالان که هر سال در 13 سپتامبر (22 شهریور) روز تولد وی برگزار می‌شد امسال با اجرای چند برنامه مختلف به یاد این نویسنده به یک ماه گسترش یافته است.
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از گاردین، اگر چه بیست سال از مرگ دال می‌گذرد اما محبوبیت او بین مردم موجب شده که جشنها و مراسم گوناگونی برای وی تدارک دیده شود.
روز بزرگداشت رولد دال اولین بار توسط فیلسیتی دال بیوه‌ وی در سال 2006 به مناسبت نودمین سالگرد تولد وی برگزار شد اما از آن به بعد این امر به یک رویداد سالانه تبدیل شده است.


 
 
چرا هایی که در ذهنم است!
نویسنده : pkpan - ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٩
 

جواب

خب سلام!

سحرخیزیو داشته باشین!

تیترم شبیهه این وبلاگ عارفانه ها شده!نیشخند

خب ، آقای امیدیان برای نقد من جواب صادر کردند!

جالبه بدونید که در وبلاگشون نوشته های منو هم تحریف کردند!

گفتم تا جایی که می تونم بی طرفانه نقد می کنم ! نگفتم؟

بعد از نقد طرف صحبت من شما طرفداران نازنین وبلاگ آقای امیدیان بودید! نبودید؟

توی نقد من از نثر ادبی استفاده می کنم ولی وقتی نقدم تموم شد باز خودم میشم! نمیشم؟

اصولا هیچ ویرایشگری حق نداره در نوشته ی اصلی نویسنده دست ببره! داره؟ (در ضمن! داستان خانم عابدینی داستانه ! نه تاریخ بیهقی که به دلیل ادبی بودنش خودتون متوجه نمیشدید!.........قابله توجه اینکه آقای امیدیان ! مردم احمق نیستن که فرق "بوده" با "بوده است" رو نفهمن!)

اصولا نثر داستان رو به زبان عامیانه نمینویسن! می نویسن؟(نشانه سواد ویرایشگر عزیزه!)

چرا قسمت نظراتتو بستی عزیزم؟ بازش کن! مگه طرفدارای وبلاگت چاله میدونین که بخوان به من توهین کنن؟

من حق داشتم که بعد از نقدم حرفمو بزنم.....چون ناراحتم از همه! حق نداشتم؟

جدیدا فصلی از یه کتاب مقدمه پیدا کرده؟ یا اینکه چون مایر این مقدمه داستانو ننوشته بود گذاشتیش اول فصل؟ (بگو دیگه تو که روشو داری!)

حذف فعل یا اضافه کردن اون به ویرایش مربوط میشه عزیزم! ولی فعل های ضاعد (املاش درسته؟) رو حذف می کنن!

شما که ویرایش بلد نیستی، لا اقل قبل از ویرایش داستان، دو تا کتاب راجع بهتشویقش می خوندی! نباید می خوندی؟

خانم عابدینی خودشون ویرایشگر ندارن که داستانو واسشون ویرایش کنه؟

یعنی تو این همه سال داستانشون ، هنوز بدون ویرایش مونده؟

دوستانتون هم نظراتشون رو بدن ، من ناراحت نمی شم!( البته محسن جان ! حوصله داری هی دو دقیه یبار نظر بنویسی؟ نه! حوصله نداری!!)

تو دو تا فصل اول داستان معلوم شد کارلایو هیولا رو میشناسه.......چند صفحه دیگه ادامه پیدا میکنه؟

اون ٢۵ صفحه با فونته قولت! رمانه جدیدا؟

آفرین ! آفرین! حالا بشین دوباره مغلته کن! تشویقتشویقتشویق

مشکلات داستان واقعا مشکله! پس من بی طرفانه نقد کردم!

اگه اومده بودم میگفتم که پیف پیف داستانت بو میده......اونوقت نه بی طرفانه بود نه اصلا نقد بود!

آخر از همه این که ...... گوگولی! اگه دقت کنی...... میفهمی بار اولم نیست که دارم نقد می نویسم! پس میدونم که بی طرفانه نقد کردم یا نه!

شاهکاری واسه خودت!


 
 
نقد داستان عشق تا ابدیت (طوفان)
نویسنده : pkpan - ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ شهریور ۱۳۸٩
 

نقد کتاب1

سلام !

راستش به این فکر افتادم که در اواخر تابستون و فعالیت وبلاگ یه نقد ادبی از یه داستان بنویسم....

و چون همیشه دوست دارم اولین باشم! داستانی رو نقد کردم که تابحال نقد نشده و فقط روی اینترنت قرار داره...... عشق تا ابدیت نوشته ی خانم سیما عابدینی.

راستی..... من داستان رو نقد کردم! بی طرفانه و بدون دخول هیچ نظر شخصی ( تا جایی که تونستم ) .... در ضمن اگه فکر می کنید که نقد اینه که بگم : آره چقدر حالم از اسمش به هم می خوره... واه واه واه اه اه اه! یا اینکه : عاشق داشتانشم.... خوب بود !.........اصلا به ادامه مطلب نرید..... خواهشا!

این شما و اینم نقد داستان در ادامه مطلب!


 
 
فصل دوم کمیک توایلایت!
نویسنده : pkpan - ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٩
 

دانلود

اینم از فصل دوم کمیک توایلایت.....

دست بچه های طرفداران فانتزی درد نکنه!

واقعا دمشون گرم!

دست تمام بچه هایی که توی زمینه فانتری فعالیت میکنند درد نکنه!(گفتم فعالیت نه اینکه توی خبر سایت بزنید که توی فلان بکیج دی وی دی فلان فیلم چیا هست! این فعالیت نیست.... بازیه!)

بچه های درن شان هم چند تا پروژه جدید دارن..... هی سری بزنین!

فصل دوم کمیک توایلایت


 
 
خداحافظی!
نویسنده : pkpan - ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸٩
 

خبر

سلام.....

نه بابا !

از این لوس بازیا که چند وقتیه افسردم .... دیگه نمیتونم به این وبلاگ کوه قمم (املاش درسته؟) بیام و این حرف ها نیست!

خب راستش قضیه اینه که این وبلاگ کلا تابستونا فعالیت میکنه ..... چرا؟ چون من میخوام! ( این حرف و یه بار یه جا دیگه نزده بودم؟) به هر حال میروم ..... میروم تا تابستان غم اندوه بار دیگری می آمد!!!!!!

تا آخر تابستون سعی میکنم هنوز فعال باشم......

پس از همین الان ....... خدا حافظ!


 
 
روالد دال کتاب شد!
نویسنده : pkpan - ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸٩
 

خبر

سلام!

خییلی وقت بود که نیومده بودم.....

واسه همین تنها خبری رو که داشتم از سایت فوق العاده ی طرفداران فانتزی(آره آقا ! صاحبش پسرخالمه! واسه همین سایتشو دوس دارم!) کپی پیست کردم ( مثل همیشه!) و میذارمش! راستی ! تیم ترجمه سایت نو قلم ترکونده! میگین نه؟ برین ببینید...... منم توی صفحه دانلودستون کتابهاشونو میذارم (با اجازه!) .....و کتاب های در حال ترجمه این سایت:

- خاطرات خون آشام

- کمیک گرگ های دیوار

- پرسی جکسون و دره ی هیولا (جلد دوم مجموعه)

در ضمن یک کتاب ایرانی هم گذاشتن که هنوز وقت نکردم برم بخونمش.....

بد نیست بچه های توایلایت. آی آر (مدیراشون منظورمه!) یه سری به انجمن این سایت بزنن که متوجه بشن که انجمن جای آدمای فرهیخته است(اهو چه ادبی شد!!) نه آدمای..... حالا هرچی! والا من مشکل شخصی با این سایت ندارم تا وقتی که اون انجمن خر تو خرشو درست کنه.....که فکر میکنه کرده! من جاش بودم( خوشبختانه نیستم!) اصلا یا کلا اون قسمتو از سایت حذف میکردم یا حد اقل اون قسمت گفت و گو آزارشو برمیداشتم! کسی میخواد گفت و گو آزاد داشته باشه ؟ بره این همه سایت هست که اصلا فقط انجمنه ..... اونم از نوع آزادش!

البته شاید طرز فکر دوستان با من خیلی فرق میکنه ......به هر حال.....

پستم خیلی طولانی شد...... و اصلا واسه خودش موضوع دیگه ای پیدا کرد!

اینم از خبر:

زندگی «روالد دال» نویسنده مشهور انگلیسی که عمری به نوشتن برای کودکان پرداخت، در قالب یک کتاب جدید منتشر شد.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از ایندیپندنت، «دونالد استارراک» نویسنده و کارگردان انگلیسی که پیش‌ از این علاقه خودش را به این نویسنده فقید با ساخت فیلمی مستند در سال 1986 نشان داده بود، بار دیگر به سراغ رولد دال رفته و این بار با انتشار کتابی با عنوان «قصه‌گو: روالد دال» به زندگی این نویسنده محبوب کودکان و نوجوانان پرداخته است.

ادامه در ادامه مطلب!


 
 
چی شده بود؟؟؟؟؟؟
نویسنده : pkpan - ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٩
 

چی شده بود؟

هوررررااااااا !!!

بالاخره پرشین بلاگ درست شد!

رفتم دنبال اینکه ببینم چی شده؟؟؟

سایت داشت خودشو آپدیت میکرد و دچار مشکل شده بود....همین!

حالا واسه چی پست زدم؟

آهان.....ازتون می خوام که یه سری به خبر های سایت پرشین بلاگ بزنید و بعدش برین نظرات مردم عزیزمونو بخونید!

یادتونه گفتم کلا ما ملتمون جو گیرن؟ حرفمو اصلاح میکنم! ملت ما موجی ان! هر موجی از هر سمتی بیاد ملت به سمتش میرن.......اصلا کلا ما تو ایران آدم بی طرف نداریم! میدونید چرا؟ چون افته واسمون ! بالاخره باید به یه بهونه ای بزنیم تو سر و کله هم! هر موجی ام بود فرقی نمیکنه : طرفداران نویسنده، کاندید مجلس، کاندید ریاست جمهوری، و حتی داغون تر از اینا! طرفداران ادوارد و جیکوب! ( وااااااااااااای!)

آقایون و خانوم هایی که از پرشین بلاگ ناراحتید و این موضوع رو به هر چیزی ربط میدین!

بابا این سایت تا اونجایی که من میدونم خصوصیه......صاحبشم آقای بوترابی هستند!

دوما ! وقتی میگم خصوصی یعنی اینکه اصلا رئیس سایت هر وقت عشقش بکشه میتونه سایتشو ببنده! ( البته دیوانه نیست همچین کاری بکنه!)

سوما! کسی واسه شما دعوتنامه کتبی ننوشته که وای نه تو رو خدا بیا اینجا یه وبلاگ بساز! خوشت نمیاد هم احتیاجی نیست پشیمونی خودتو با کلی تاسف اظهار کنی ...(بی ادبانش میشه نمیخوای هرررری!!!!!)

چهارما! نه دوست عزیز من مزدور فلان حزب و فلان شخص نیستم .......... کاملا بی طرف، و اینکه با دیدن این که هموطنام اینطورین ناراحت میشم......همین!

حلا باز دو تا فحش تو دلتون به من بدین و بگین اه اه .......پییییف!


 
 
مژده : کمیک توایلایت رسید!
نویسنده : pkpan - ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ شهریور ۱۳۸٩
 

کمیک

آقا چه میکنه این سایت طرفداران فانتزی!

هر چه قدر این سایت توایلایت. آی آر گند و مضخرف تر داره میشه ( شده معدن هر چی خاله زنکی و این حرف ها ، فقط مونده یکی بیاد بگه آقا میلاد فلانی موهای منو کشید!!!!!! میلاد هم قاط بزنه بره اطلاعیه صادر کنه که دوستان: 1-مو های همدیگرو نکشید! 2- دست توی دماغتون نکنید! 3- فحش رکیک ندید!!!!!! 4- اگه این کارا رو بکنید اخطار میدم بهتون! ............  بله دیگه!) ، سایت طرفداران فانتزی داره حرفه ای تر و فعال تر میشه! مسلما اگه می خواید بدونید فلانی تو چه تاریخی فلانی رو بوس کرد باید برید همون توایلایت . آی آر (میگم می خوای یه تاپیک نقد و بررسی این حرکت بزار ....... تکمیل تکمیل میشی!) ولی اگه می خواید کمیک توایلایت رو ببینید یا باید بیاین اینجا (اهووو چه خودمو تحویل گرفتم!) یا سایت طرفداران فانتزی! و مسلما توی هیچ نقدیش کسی ننوشته که من فلانی رو دوس ندارم چون مثلا قیافش شبیه معتاداس!!!!!

ببخشین انقدر تیکه پرونی کردم چون حالم خوب نیس زیاد....اعصابمو یه خرده اجاره دادم جدیدا!

خب اگه می خواین این کمیک عالی رو دانلود کنید......ادامه مطلب!نیشخند


 
 
خون آشام ها می تازند! همیشه.....!
نویسنده : pkpan - ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ شهریور ۱۳۸٩
 

عنوان

سلام.....

اول یه خواهش کوچیک!

هر کسی عکسی از تسبیه داره به من بده خواهش می کنم! اصلا اونی رو که می خوام پیدا نکردم.....واسه جلد دانه های آرزو می خوام.....خواهش!

این مطلب کاملا کپی پیست است! با عرض معذرت.....منبع این مطلب سایت طرفداران فانتزی است......خیلی مطلب باحالیه ...... حتما بخونیدش!مژه

درآمد حاصل از فیلم‌های سینمایی، تلویزیونی و کتاب‌های با موضوع خون آشام‌ها تقریباً برابر با تولید ناخالص داخلی یک کشور کوچک است.
به گزارش خبرآنلاین، هالیوود به دفعات به سراغ تهدیدهای آخرزمانی بیگانه‌ها، ماشین‌ها، ستاره‌های دنباله‌دار، ویروس‌ها و زامبی‌ها رفته، اما چه کسی خون آشام‌ها را می‌دید؟
آن خون‌آشام‌های ابدی هرچند هیچوقت از صحنه سرگرمی غایب نبوده‌اند، اما این اواخر همه جا را به تسخیر خود درآورده‌اند، از پرده بزرگ سینما گرفته تا صفحه کوچک تلویزیون، کتاب‌فروشی‌ها، لباس‌فروشی‌ها، سرویس‌های دانلود، بازی‌های ویدیویی و کامپیوتری، نوارفروشی‌ها و حتی جواهرفروشی‌ها.

ادامه در ادامه مطلب......همراه با عکس های جدید!عینک


 
 
جلد اول "آرمنته جن زده" ترجمه شد.
نویسنده : pkpan - ساعت ٢:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ شهریور ۱۳۸٩
 

عنوان جلد کتاب

جلد نخست از مجموعه "آرمنته جن زده" نوشته انجی سیج با نام "خانه تسخیر شده من" توسط مهرداد مهدویان ترجمه شد.
به گزارش خبرنگار مهر، نشر افق به زودی جلد نخست از مجموعه پنج جلدی "آرمنته جن زده" نوشته انجی سیج را در ژانر فانتزی برای نوجوانان منتشر خواهد کرد.
جلد نخست این مجموعه "خانه تسخیر شده من" نام دارد که مهرداد مهدویان آن را ترجمه کرده است. سه جلد دیگر مجموعه با نام‌های "دراکولای بدجنس"، "شمشیری در گروتو" ، "قورباغه ربایی" پیشتر توسط این مترجم ترجمه شده است.


 
 
درن شان== این نویسنده ی همیشه پایدار!
نویسنده : pkpan - ساعت ٢:٤٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٥ شهریور ۱۳۸٩
 

نویسنده ی پایدار!

طبق خبر سایت darrenshanfans.ir این نویسنده ی باحال دوباره یکی از وبلاگ هاشو (آخه از وبلاگ بالا میره!) آپدیت کرده و نوشته:

در روزِ پنجشنبه و جمعه، با گذاشتنِ گیجی و حواس پرتی یک طرف، توانستم که از دستِ وظایفِ ویرایش‌هایم خلاص شوم. در حالِ حاضر دارم روی سریِ بعدی‌ای که قرارِ پس از حماسه‌ی لارتن کرپسلی بیاید، کار می‌کنم. نمی‌توانم چیزی در رابطه‌ با آن بگویم، غیر از اینکه تا به اینجا، پنج تا از کتاب‌هایش را نوشتم و فکر می‌کنم تقریبا تا پایانش هنوز خیلی مانده است. اگر همه چیز به خوبی پیش برود، می‌توانم امیدوار باشم نکاتِ بیشتری در رابطه ‌با آن را در سالِ آینده یا بعدش آشکار کنم. اما برای الان، باید خودم را راز دار نگه دارم. بابتش معذرت می‌خواهم، اما حداقل می‌توانید بفهمید که من ننشستم با شصتم بازی کنم!!

ادامه دارد!نیشخند


 
 
نقشه کشی درن شان!
نویسنده : pkpan - ساعت ٢:٢٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٥ شهریور ۱۳۸٩
 

درن شان مشغول غذا خوردن

ای خدا!

خییلی وقت بود که به این نویسنده ی نازنین بی توجه بودم .....

ولی دیگه الان وبلاگ فعال شده!

سری کتاب های "جلاد لاغر" منتشر شده است و درن شان از دنیای خیالی "ماخراس" نقشه ای طراحی کرده و بر روی نت قرار داده . این نقشه فقط یک طرح اولیه است....

برای دیدن کاور کتاب و نقشه ی دستی درن شان به ادامه مطلب بروید!


 
 
کتاب شاهد
نویسنده : pkpan - ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ شهریور ۱۳۸٩
 

کتاب شاهد

همونطور که گفتم قراره به اینجا سر و سامون بدم..... واسه همین تمام پست های اضافه رو پاک میکنم و تبدیلشون می کنم به صفحه.....

این صفحه برای کتاب شاهده.....

از این به بعد می تونید از این صفحه این کتابو دانلود کنید!

هر فصل جدید هم گذاشتم تو صفحه اول می گم!(الان چه فرقی کرد؟نیشخندمنتظر)

.کتاب شاهد.


 
 
کتاب "طلسم" آر . ال. استاین منتشر شد
نویسنده : pkpan - ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ شهریور ۱۳۸٩
 

طلسم

رمان"طلسم" از مجموعه "ترس و لرز" نوشته آر.ال.استاین با ترجمه شهره نورصالحی از سوی نشر پیدایش منتشر شد.
به گزارش خبرنگار مهر، خواننده در این کتاب همانند دیگر داستانهای این مجموعه که برای نوجوانان نوشته شده است با چند دختر و پسر کنجکاو و شجاع آشنا می‌شود که ماجراهای ترسناکی را پشت سر می‌گذرانند.
در "طلسم" می‌خوانیم: « دوباره صدا زدم و رفتم نزدیک درگاه کلبه. از تو کلبه صدای گرپی آمد، نوری برق زد و کسی وحشت‌زده جیغ کشید. فانوسی جلو درگاه را روشن کرد. اولش چشمم افتاد به نور زرد و کم رنگ و بعد به زنی که فانوس را نگه داشته بود. »

ادامه خبر را در ادامه مطلب بخوانید...


 
 
فانتزی نویسان ایرانی غیرتی شدند!
نویسنده : pkpan - ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ شهریور ۱۳۸٩
 

کتاب فانتزی ایرانی

به گذارش سایت طرفداران فانتزی (ببین کپی پیست هم میکنم انقدر وجودشو دارم که بگم!) :::

 هشت نویسنده داستانهای فانتزی در قالب طرح انتشار کتابهای مناسب برای نوجوانان در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان دست به قلم می‌شوند.
به گزارش خبرگزاری مهر، این چهارمین گروه از نویسندگان داستان برای نوجوانان هستند که کار خود را برای نگارش داستانهای فانتزی، علمی و تخیلی به زودی آغاز می‌کنند.
هم اکنون کار نگارش کتاب توسط 3 گروه دیگر در زمینه‌های داستانهای آزاد برای نوجوانان، داستانهای مذهبی‌ و داستانهای طنز ادامه دارد.

متن کامل در ادامه مطلب ...


 
 
از این به بعد....
نویسنده : pkpan - ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ شهریور ۱۳۸٩
 

از این به بعد!

این وبلاگ خییلی فعال میشه!

شاهد رو ادامه میدم.....

دانه های آرزو رو هم!(واقعا چقدر خوش حال کنندست!)

شاید به سایت تبدیل شدیم!شاید ها!

و دیگه همین دیگه.....!نیشخند