!کتاب فانتزی

!!!درود بر فانتزی دوستان

 
واگذاری...!
نویسنده : pkpan - ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩۱
 

دوستان ....

این وبلاگ واگذار میشه.....

به کسی که زبونش حریف نداشته باشه....

هم خط و فکر من باشه....

مثل من تنبل نباشه....پست زیاد بزاره!!!

با تشکر....! صاحابش!نیشخند


 
 
گله ی یک دوست
نویسنده : pkpan - ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٠
 

سلام من وبلاگتو دائم میبینم یه مدت نبودی که هیچ !! الان یه نصیحت دوستانه برات دارم من خانوم عابدینی رو دیدم و میدونم خیلی باشعور و محبوبه بچه های زیادی باهاش حرف میزنن خلاصه کنم برای من و خیلیها یه افتخاره نمیخوام بگم باهاش مشکلی داری اما به تاپیکهات نگاه کن خداییش فقط برا خراب کردنش نوشته گذاشتی میدونم نمیدونی تو یکی از جلسات انجمنی ازت نام برد و در مورد نقدت صحبت کرد و فقط روش نقد کردنتو عالی نشون داد و گفت که فقط دلش سوخته چرا نتونسته جواب نقدتو بده این خانوم اینقدر باشعوره بهتره به نظر من تاپیکاتو ویرایش کنی مخصوصاً کلمات کلیدی  مثله کلاهبرداری و تولایت دروغین میدونی عشق تا ابدیت قسمتهای طوفانو انتقام چقدر طرفدار داره؟ خداییش درسته یه عده بهت توهین کردن اما خانوم عابدینی تو همون جلسه ناراحتیشو گفت و هواتو داشت دلم نمی خواد واسه من کاری کنی یا ازش تعریف کنی اما اینطوری تیتر زدن در شان تو نیست اینطوری فقط این نویسنده رو ناراحت می کنی بازم خود دانی ولی گناه داره این نویسنده در حقش ظلم شده و همه دارن الان ناراحتیشونو نشون میدن با حرفاش من وبلاگتو پیدا کردم انصاف نیس براش اینطوری جبران کنی ... این از نظر من

.........................................................................................................

سلام!

یک دوست این نظر رو برای من گذاشتن......

دوست عزیز .....

من خیلی وقت بود که این موضوعات رو کنار گذاشته بودم. در واقع کلا فراموشم شده بود! من از اول با ایشون مخالف نبودم ، حتی به خانم استفنی مایر شک هم کردم. اما وفتی دیدم که این حرف همش ادعاست و هیچ مدرک و اثباتی براش وجود نداره..... خب طبیعتاً شکم برطرف شده و هنوز سر حرفم هستم! یک فصل از یک داستان سند و مدرک نیست! اگر هست......پس من همین الان ادعا میکنم که کل کتاب های فلان نوسنده از من دزدیده شده!!!! ، چون من چند فصل از این کتاب ها رو دارم که این نویسنده تو کتاب چاپ شدش نگذاشته!!!!!!!

خداییش شما باشین خندتون نمیگیره؟؟؟

در ضمن این که یک نفر طرفدار داشته باشه دلیل بر راستگو بودن اون شخص نمیشه!

هر وقت من یک مدرک درست و حسابی ببینم......... خودم برای این خانم تبلیغ می کنم! اینو از ته دلم میگم!

درمورد کلمات کلیدی هم چشم.......تغییرشون میدم!


 
 
potter more..........انیترنت جادویی!
نویسنده : pkpan - ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ تیر ۱۳٩٠
 

پاتر مور

سلام!

خبرش قدیمیه؟؟؟   اشکال نداره!انیشخند

این خبر به نقل از سایت طرفداران فانتزی(طبق معمول! آخه بعضی سایتا فقط دنبال اینن که ببینن فلانی تو فلان فیلم دماقشو گرفته.....سرماخورده.....البته این سایتا فرهنگینا! ) که البته خودش از سایت دمنتور نقل کرده.....فقط اینکه یه چیزی قبل از خبر بگم! قصد نا امید کردنتون رو ندارم اما فکر نمیکنم که عضویت در این سایت(پاتر مور) مجانی باشه....چون آخه اگه این دوستان باهوش باشن که نمیان همینطوری الکی به من و شما سرویس بدن ، میان؟ (گفتم اگه باهوش باشن ..... اگه مجانی بود حتما نیستن!)

این شما و این هم خبر:

امروز بالاخره راز پروژه ی "پاتر مور"( پاتر بیشتر ) که در چند روز گذشته در داغ ترین خبرها قرار گرفته بود منتشر شد و همه توانستند از نتیجه این پروژه مخفی ( که گمانه زنی های زیادی درباره اش وجود داشت ) مطلع شوند .


 
 
سلامی دوباره!
نویسنده : pkpan - ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٠
 

i am back!

سلام!!!!!!!!!!!!!!

من برگشتم!

همونطور که هیچکس نمیدونه این وبلاگ فقط در تابستان فعالیت می کنه!

چون من مثله دوستان مرض بیکاری نگرفتم بخوام همش تو net(به قول دوستامون باز!) چرخ بزنم!

والا ما نبودیم چه چیز ها که نشده!!!!!

می خواین بگم؟ ............................. بگم؟

نمیگم تا بسوزین!!!!(با عرض پوزش! گفتم فضا عوض شه! )

عکس و داشته باشین! تعجب نکنید........منم دیگه! به قول یکی این آقا با خودش هم درگیره!

حال و حوصله ی شکلک های جینگول پینگول ندارم..... خودتون آخر جمله هام یه نیشخندی ، شیطانی ، چیزی بزارید!


 
 
سال نو مبارک!
نویسنده : pkpan - ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٠
 

عید

بعد از ١۴ روز یعنی سال هنوز نو نیست؟ نه نیست؟؟؟؟؟

عیدتون مبارک ....... سال خوبی داشته باشید!

هنوز برنگشتم.......... خوشحال نشید !نیشخند


 
 
تغییر دوباره ی قالب....!
نویسنده : pkpan - ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ دی ۱۳۸٩
 

یه سوال!

خوبه یا نه؟

من که میگم خوبه......نظر شما؟


 
 
اول مهر ، مدرسه و خداحافظی!
نویسنده : pkpan - ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ مهر ۱۳۸٩
 

اول مهر

خب اول مهر شد دوباره!

باید بریم مدرسه...... منم دیگه به این وبلاگ هام و کلا اینترنت نمی آیم!

پس از همه دوستان خداحافظی می کنم!

خدا حا فظ!!!!!!


 
 
جلاد لاغر به ژاپن می رود!
نویسنده : pkpan - ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ مهر ۱۳۸٩
 

درن شان

با انتشار کتاب « جلاد لاغر » ، آخرین کتاب منتشر شده از نویسنده مشهور ژانر وحشت « دارن شان » در کشور ژاپن ، کاور رو و پشت جلد این کتاب زیبا نیز در اینترنت منتشر شد .
این کتاب داستان زیبا و متفاوتی را روایت می کند و خود نویسنده این کتاب را بهترین کتابش می داند .
این کاور که توسط وبسایت رسمی دارن شان اسکن شده است را می توانید در ادامه این مطلب مشاهده کنید .


 
 
هری اینجا ، هری اونجا ، هری همه جا!!!!!
نویسنده : pkpan - ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ مهر ۱۳۸٩
 

هری پاتر ، نمایشگاه اسکاتلند

دست‌نوشته‌های جی‌کی‌رولینگ در هنگام نوشتن مجموعه «هری پاتر» در نمایشگاه کتاب اسکاتلند رونمایی می‌شود.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از آسوشیتدپرس، این دست‌نوشته ها که دو صفحه از کتاب اول این مجموعه یعنی «هری پاتر و تالار اسرار» است، امضای نویسنده را نیز در پای خود دارد.
قرار بود این دو صفحه در دومین جلد از این مجموعه‌ با عنوان «ترانه‌های عاشقانه نیک بی‌سر» چاپ شود.


 
 
رولد دال جایزه میده!
نویسنده : pkpan - ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ مهر ۱۳۸٩
 

جوایز رولد دال

فهرست نهایی کتاب‌های بامزه در حالی اعلام شد که «کوئنتین بلیک» تصویرپردازی که برای کشیدن مهم ترین تصاویر کتاب‌های رولد دال با او همکاری می کرد، در این فهرست جای گرفته است.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از گاردین، در فهرست نهایی سومین دوره جایزه کتاب های بامزه رولد دال که برای یادبود این نویسنده فقید و محبوب بچه‌ها برپا می شود، نام «بلیک» به عنوان یکی از مهم ترین همکاران رولد دال، دوبار مشاهده می شود.
این جایزه که 2 سال پیش از سوی «مایکل روزن» یکی از همکاران و دوستان این نویسنده ترتیب داده شده، برای معرفی کتاب‌هایی که موجب خنده بچه ها می‌شوند، اهدا می شود.

ادامه را در ادامه مطلب بخوانید .


 
 
آدرس جدید وبلاگ!
نویسنده : pkpan - ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸٩
 

وبلاگ جدید

سلام!

یکی از دوستان پیشنهاد داد که یه سر به سایت بلاگر بزنم.....منم زدم!نیشخند

راستش خیلی از این سایت خوشم اومده ... واسه همین کل وبلاگو دارم به اونجا منتقل می کنم...... ولی از این به بعد هر پستی بزنم تو دو تا وبلاگ می زنم! (دارم جهانی میشم! ) اینم آدرس وبلاگ جدید.....اگه پیشنهادی دارین حتما بگین!

new blog


 
 
معذرت می خواهم!
نویسنده : pkpan - ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٩
 

جواب

سلام!

من معذرت میخواهم!

معذرت میخواهم از دوستی که به حرف هایش گوش نکردم.....

معذرت میخواهم از کسی که گفت من جای تو بودم سکوت میکردم.......

معذرت میخواهم از دوستی که گفت وبلاگم را برای بعضی چیز ها خراب نکنم.....

معذرت میخواهم از خودم! از طرفداران وبلاگم! از همه کسانی که هنوز در وطنم فکر می کنند ، و با احساسات خود تصمیم نمی گیرند! کسانی که گول حرف های هرزه را نمی خورند!

کسانی که مطالعه می کنند! سواد دارند! نه سواد روی کاغذ!.......سواد واقعی! که این روز ها زیاد پیدا نمی شود!

من معذرت میخواهم ! از خدا.......چرا که نتوانستم چند انسان بیشتر را آگاه کنم!

من از هیچ کس دلگیر نیستم! از آدم ها ...... خدا .......هیچکس! بله! دلگیر بودم.....اما حالا دیگر نه!

گذاشتم برود.....پاک شود.......فراموش شود......همه ی چیز های آزار دهنده زندگی! همه ی توهین ها..... متلک های لای کلام....همه چیز!

من غمگینم! از همه ی نا آگاهی های مردم...... مردمی پاک و لطیف......که از آنها برای رسیدن به هدف های سیاه استفاده می کنند..... آنها!

آنها همان هایی اند، که پدر را کشتند....... پدر مردم را! پدر من را ....... پدر ملت را! پدرم کوروش را! پدرم کوروش را که خاطره هایش پاک شد....... پدرم کوروش را که فقط از او دارم.......همه ی ایران را! وطنم!

آنها کیستند؟ از کجا می آیند؟ و چه چیز می خواهند؟

وطنم باید ساخت! با دو دست عقلم! با گذشت از جانم! وطنم می سازم! با تلاشم....فکرم!

من جهاد خواهم کرد...... با همین دست هایم.....من به آنها گفتم ! که از این وطنم دور باشند! اما باز می آیند! و باز هم می خواهند! ذره های وطنم!

من معذرت می خواهم ......

(جوابیه آخر برای آقای امیدیان)


 
 
یک ماه رولد دال!
نویسنده : pkpan - ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٩
 

رولد دال1

بزرگداشت رولد دال نویسنده مشهور کتابهای کودکان و بزرگسالان که هر سال در 13 سپتامبر (22 شهریور) روز تولد وی برگزار می‌شد امسال با اجرای چند برنامه مختلف به یاد این نویسنده به یک ماه گسترش یافته است.
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از گاردین، اگر چه بیست سال از مرگ دال می‌گذرد اما محبوبیت او بین مردم موجب شده که جشنها و مراسم گوناگونی برای وی تدارک دیده شود.
روز بزرگداشت رولد دال اولین بار توسط فیلسیتی دال بیوه‌ وی در سال 2006 به مناسبت نودمین سالگرد تولد وی برگزار شد اما از آن به بعد این امر به یک رویداد سالانه تبدیل شده است.


 
 
چرا هایی که در ذهنم است!
نویسنده : pkpan - ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٩
 

جواب

خب سلام!

سحرخیزیو داشته باشین!

تیترم شبیهه این وبلاگ عارفانه ها شده!نیشخند

خب ، آقای امیدیان برای نقد من جواب صادر کردند!

جالبه بدونید که در وبلاگشون نوشته های منو هم تحریف کردند!

گفتم تا جایی که می تونم بی طرفانه نقد می کنم ! نگفتم؟

بعد از نقد طرف صحبت من شما طرفداران نازنین وبلاگ آقای امیدیان بودید! نبودید؟

توی نقد من از نثر ادبی استفاده می کنم ولی وقتی نقدم تموم شد باز خودم میشم! نمیشم؟

اصولا هیچ ویرایشگری حق نداره در نوشته ی اصلی نویسنده دست ببره! داره؟ (در ضمن! داستان خانم عابدینی داستانه ! نه تاریخ بیهقی که به دلیل ادبی بودنش خودتون متوجه نمیشدید!.........قابله توجه اینکه آقای امیدیان ! مردم احمق نیستن که فرق "بوده" با "بوده است" رو نفهمن!)

اصولا نثر داستان رو به زبان عامیانه نمینویسن! می نویسن؟(نشانه سواد ویرایشگر عزیزه!)

چرا قسمت نظراتتو بستی عزیزم؟ بازش کن! مگه طرفدارای وبلاگت چاله میدونین که بخوان به من توهین کنن؟

من حق داشتم که بعد از نقدم حرفمو بزنم.....چون ناراحتم از همه! حق نداشتم؟

جدیدا فصلی از یه کتاب مقدمه پیدا کرده؟ یا اینکه چون مایر این مقدمه داستانو ننوشته بود گذاشتیش اول فصل؟ (بگو دیگه تو که روشو داری!)

حذف فعل یا اضافه کردن اون به ویرایش مربوط میشه عزیزم! ولی فعل های ضاعد (املاش درسته؟) رو حذف می کنن!

شما که ویرایش بلد نیستی، لا اقل قبل از ویرایش داستان، دو تا کتاب راجع بهتشویقش می خوندی! نباید می خوندی؟

خانم عابدینی خودشون ویرایشگر ندارن که داستانو واسشون ویرایش کنه؟

یعنی تو این همه سال داستانشون ، هنوز بدون ویرایش مونده؟

دوستانتون هم نظراتشون رو بدن ، من ناراحت نمی شم!( البته محسن جان ! حوصله داری هی دو دقیه یبار نظر بنویسی؟ نه! حوصله نداری!!)

تو دو تا فصل اول داستان معلوم شد کارلایو هیولا رو میشناسه.......چند صفحه دیگه ادامه پیدا میکنه؟

اون ٢۵ صفحه با فونته قولت! رمانه جدیدا؟

آفرین ! آفرین! حالا بشین دوباره مغلته کن! تشویقتشویقتشویق

مشکلات داستان واقعا مشکله! پس من بی طرفانه نقد کردم!

اگه اومده بودم میگفتم که پیف پیف داستانت بو میده......اونوقت نه بی طرفانه بود نه اصلا نقد بود!

آخر از همه این که ...... گوگولی! اگه دقت کنی...... میفهمی بار اولم نیست که دارم نقد می نویسم! پس میدونم که بی طرفانه نقد کردم یا نه!

شاهکاری واسه خودت!


 
 
← صفحه بعد